X
تبلیغات
رایتل
لا لا و شهر عروسکان

روزی روزگاری در یک دهکده سبز دختری به نام لا لا با پدر و مادر فقیرش زندگی میکرد.

پدر لالا کشاورز بود و هر چه را که در می آورد به حاکم ظالم مالیات پرداخت می کرد برای همین خانواده ی لالا روز به روز فقیر و فقیر تر میشد از آنجایی که لالا یک دختر بچه بود وعروسک دوست داشت خیلی ناراحت بود که چرا او هم مانند دیگر دختر بچه ها حتی یک عروسک هم ندارد.3.gif روزی از روز ها که لالا همراه پدرش برای فروش محصولات کشاورزی به شهر رفته بود دخترانی را دید که مشغول بازی با عروسک هایشان بودند خیلی دوست داشت نزدیکشان شود و با آن ها بازی کند اما چون عروسکی نداشت این کار را نکرد.لالا ارام آرام اشک می ریخت پدرش او را دید و برای اینکه سرش را گرم کند او را به تمشای یک نمایش عروسکی برد.

در پایان نمایش مسابقه ای برگزار شد این مسابقه قصد انتخاب یک صدای خوب برای عروسک را داشت.

بچه ها یکی یکی می رفتند و مسابقه میدادند تا اینکه نوبت به لالا رسید.

لالا با ترس و لرز جلو رفت و مسابقه داد .مسئول مسابقه که از صدای لالا خوشش آمده بود تصمیم

گرفت او را به عنوان صدا پیشه ی عروسکان انتخاب کند از آن روز به بعد لالا به جای عروسکان صحبت مکرد و دیگر تنها نبود.11.gif



myspace-candybardolls18.gif34.gif3.gif29.gifmlas.ir